اولین عید دیدنی
بالاخره بعد از تموم شدن کار بابایی غروب روز اول عید حاضر شدیم که بریم خونه پدربزرگت (پدری)





بعد از رفتن خونه پدر بزرگ به عید دیدنی عموامیر هم رفتیم طبقه پایین پدربزرگ


روز ظهر همون روز حموم بردم و غروب یه کم هواسرد شده بود و ما چون با ماشین هم نرفتیم شما یه کم آخر شب سرما خوردی ووقتی شب خواب بودی ساعت 3صبح با گریه بیدار شدی ونیم ساعتی بیقراری کردی تا دوباره خوابت برد .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین عید دیدنی
