شهداد شهداد ، تا این لحظه: 17 سال و 29 روز سن داره

شهداد خانوم

کادوهای بابا

سلام به همه دوستای عزیز و خوانندگان محترم   بالاخره پس از چند روز من از عروسکها و ماشین کنترلی شهداد که باباش در غیاب شهداد خانوم خریده بود چند تا عکس با کیفیت بد گرفتم اخه عکسها را ساعت 5:45 صبح گرفتم ونور کم بود ولی من برای نشون دادن عشق پدر به دختر این عکسها را گذاشتم   ...
3 آبان 1390

بدون عنوان

سلام به دختر عزیزم از سه شنبه عصری با بابایی من، همراه خاله هات رفتیم برای مراسم پدربزرگم که شهرستان بود آخه ایشان هفته پیش روز سه شنبه 19 مهر در مشهد فوت کردند (یادش بخیر وروحشان شاد ) اولش که از تهران حرکت کردیم شما ساکت بودی یه کم موز خوردی ولواشک بعد که یه مقدار گذشت  شما شروع کردی به اذیت کردن، همش بهونه می گرفتی تا بالاخره خوابت برد هنوز یاد خاطراتی می افتی که سوار ماشین می شدیم وشما تند تند شیر می خوردی خیلی داری اذیت می شی چند روز اول خوب بودی ولی نمی دونم هر چی می گذره بجای اینکه به این وضعیت عادت کنی بیشتر بهونه می گیری خلاصه شب اول هم خونه مادر بزرگ من خوابیدیم وشما ساعت 2 صبح بیدار شدی و نخوابیدی ...
30 مهر 1390

کادوی روز دختر

    س لام به دختر گل خودم روز دختر را برات دوروز پیش جشن گرفتیم یه کت زمستونی کرم رنگ  خیلی خوشگل هم کادو گرفتی از بابایی امیدوارم مبارکت باشه کلی ذوق کردی وپوشیدی بهت خیلی میومد ازت چند تا عکس هم گرفتم یادم پارسال هم برای شما کیک گرفتیم امیدوارم هرسال بتونیم من وبابایی برای شما یه کادوی خوب بگیریم به نشانه این که دخترمون را خیلی دوست داریم و روزش را یادمون هست راستی            همون پنجشنبه دکتر خودت بردم برای چک اب گفت وزنت کم است (٨٠٠/١٠)باید غذا بخوری و شربت زینک پلاس واهن نوشت که برات تهیه کنیم ولی هرچی سعی می کنم فایده ای ندارد اصلا شما غذا...
19 مهر 1390

3روز جدایی از بهترین وابستگی

  سه روزه عزیز دلم در عین وابستگی شدید به شیر دیگه سراغشو نمیگیری هنوز باورم نمیشه شما اینقدر بادرک در این قضیه عمل کردی اینقدر مثل ادم بزرگا رفتار کردی که من هنوز گیجم ، می دونم خیلی شبها کلافه ای ولی به روی من نمی اری خدا را شکر می کنم هر لحظه به خاطر وجود شما
13 مهر 1390